محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

381

اكسير اعظم ( فارسى )

او آن است كه ابتدا از مذاكير و مغابن كند و جهلهء اطبا ابتداى آن به مراهم مدمله نمايند پس مختم گردد و بدان بميرد و از آن حذر بايد كرد . عماد الدين محمود شيرازى مىنويسد كه مرض معروف به آتشك در قديم الايام نبوده و از امراض جديده است و لهذا در كتب قدما ذكر آن نيست . و گويند كه ابتداى ظهور آن در ملك فرنگ بوده و از اين جهت آن را آبلهء فرنگ گويند و از جهت آن‌كه مانند آتش سوزنده است آن را آتشك نامند و از براى آن‌كه اولًا در بلاد ارمن به هم رسيده و از آنجا ببلاد ديگر انتقال يافته ارمنى دانه خوانند و اطباى متأخرين در تطبيق آن به امراضى كه در كتب قدما مذكور است اختلاف نموده‌اند بعضى از اقسام نار فارسى دانسته به جهت مشابهت اين بدان و بعضى از جمله نفاطات شمرده و بعضى از اقسام جرب تصور نموده بلكه گفته‌اند جرب جزامى است ليكن به استقراء آنچه يافته‌اند از اقسام جرب نيست . سبب مادهء فاعل آن سوداى محترق و يا متعفن است كه در آن غليان و ثوران به همرسد و به حسب استعداد ميل به ظاهر جلد بدن و يا به باطن آن نمايد و از آن ورم و آبله به همرسد و يا نه زيرا كه غليان موجب انفصال اجزاى عنيفه سوداويه از لطيفه و رقيقهء دمويه است خواه آن ورم متقرح گردد يا نه و بدين تقرير ما هيچ يك از امراض سوداويه منطبق نمىگردد زيرا كه هيچ يك از آنها به طريق اندفاع سوداى مذكور بواسطهء غليان بنحو مذكور نيست و با جدرى نيز زيرا كه در جدرى غليان است و بواسطهء آن انفصال مىيابد اجزاى دمويهء فاسده از اجزاى صحيحه و در اين علت انفصال اجزاى سوداويه از دمويه است پس رسيد كه اين مرض غير امراض مذكوره است . و علامت آن مطلقاً ضعف تمام بدن و ضعف اعصاب و عضلات و مفاصل است بنوعى كه از برداشتن اندك چيزى عاجز شود بىتپ كه باعث آن باشد و در بروز دانها احساس بسوزشى نمايند كه گويا آن موضع را به آتش داغ مىكنند و رنگ آن موضع در اكثر احوال مائل بكمودت مىباشد و در دانهاى كه برآيند نيز حدت و سوزش باشد و رنگ آنها تيره بود و بشب از وجع مفاصل بيخواب و بيقرار و آرام باشد و اگر سبب آن مادهء رياحيه باشد كه باد فرنگ نامند در دانه مواضع مختلفه باشد و به سرعت از جائى به جائى نقل نمايد و گاهى از سرعت حركت و انتقال به حدى رسد كه به اندك زمانى از دست به پا و از پا بدست و از دست راست بدست چپ و از پاى راست بپاى چپ و بالعكس و همچنين بهرجا انتقال نمايد و در ايام اول بدن برآمده باشد تا هنگامى كه دانها بروز تمام يابند و بعد از بروز دير به اصلاح آيند و از خصائص اين مرض است كه اوجاع آن با طلا و ضماد و استفراغات تسكين چندان نمىيابند بلكه در اغلب اوقات اشتداد عظيم مىنمايند و محرمان اين مرض هر مرضى كه بمعالجات مقرر و در كتب به اصلاح نيايد مانند صداع و رمد و درد گوش و دندان و امثال اينها كه به اسهال و غير آن زائل نگردد معالجهء آن به ادويهء مقررهء مخصوصهء اين مرض نمايند جهت آن‌كه امثال اين احوال اكثر بواسطهء مادهء سوداويه عسر الانقلاع مىباشد و معالجات مخصوصه اين مرض در استيصال آن عمده‌اند و نفع كلى مىنمايند و لهذا جزم مىكنند كه اين امراض البته از اقسام و يا از توابع آنند كه چون آن مرض زائل گشت امراض كه تابع آنند زير زائل مىگردند و نيز از خصائص بعض اين مرض است كه گاهى دانهاى كوچك صلب بر سطح بدن بىدرد و حرقت برمىآيند و چندگاهى مانده پس ناپديد مىگردند و علامت دموى آن يعنى حادث از خون حاد محترق آن است كه روى آن مائل بسرخى و عروق ظاهر برآمده و بشره منتفخ باشد و غير آن كه در قول انطاكى گذشت و تدبير سال و مزاج و سن و سحنه و فصل و بلد و غيره دليل آن است . و علامت صفراوى آن كه حادث از صفراى حاد محترق باشد ظهور دانهاى خرد سرتيز و پرآب و عدم حمرت قوى و هموارى حوالى دانها و سوزش آنها و سرعت تقرح و خروج زرداب رقيق از آنها با حدت و رداءت بهرجا كه برسد متقرح سازد و دانهاى اين شبيه بجمره و نمله و سائر بثور صفراويه باشد به اندك سياهى و تيرگى و تدبير مقدم و مزاج و غيره امور مذكوره شاهد آن است . و علامت بلغمى آن يعنى حادث از بلغم محترق قلت عدد بثور و بزرگى و پهنائى آنها و انتفاخ پشت چشم و ثقل تمام بدن و كثرت خواب و مائل بسفيدى بودن بثور باشد و تقدم تدابير و غيره امورند مذكوره گواه آن است . و علامت سوداوى آن يعنى حادث از احتراق سودا قلت عدد و صفر دانها و تفرطح و سواد و كمودت آنها و حوالى آنها و رنگ ريم آنها و كمى حدت و سوزش و غلظ قوام مده و دير به اصلاح آمدن آنها بود و سائر امور مذكوره از تدبير با تقدم و غيره دليل و گواه آن است . و بدان كه اسباب اين مرض چنانچه ذكر يافت بالذات سودائيست كه احتراق و يا تعفن و با حدت يافته باشد چه هيچيك از انواع اين علت خالى از اين نيست ليكن گاه مادهء آن سودا تنها مىباشد يعنى سوداى محترق از سودا و گاه سوداى محترق از اخلاط ديگر پس اينها چهار قسم شدند و گاه مادهء ممتزج از اينها مىباشد به حدى كه با هم اتحاد يافته باشد و گاه باهم امتزاج و اتحاد تام نيافته و گاه رياح مىباشد خواه آن رياح متولد از سودا باشد و يا از اخلاط ديگر و رطوبت و گاه با مائيت مىباشد و لهذا اقسام اين مرض مانند جنون بسيار است . و بدانند كه اين مرض از امراض مسريه است يعنى سرايت از شخصى بشخصى مىنمايد و قوىتر انواع سرايت آن است